شعر با موضوع عشق
از تو ای عشق در این دل چه شرر ها دارم
یادگار تو چه شبها چه سحر ها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفر ها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبر ها دارم
تو مرا واله و اشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه ی فردا کردی
گرچه ای عشق! شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه ز آن زلف.گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این اتش جانسوز تو ام
سر خوش از آه و غم و درد شب و روز تو ام
باز اگر بوی مئی هست ز میخانه ی توست
باز اگر آب حیاتی است ز پیمانه ی توست
باز اگر راحت جانی بود افسانه ی توست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه ی توست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه ی تو
عاقلان بیهده خندند به دیوانه ی تو
نقد جان گرچه بود قسمت پیمانه ی تو
آه از آن.که نشد مست ز میخانه ی تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق!
آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق؟
یادگار تو چه شبها چه سحر ها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفر ها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبر ها دارم
تو مرا واله و اشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه ی فردا کردی
گرچه ای عشق! شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه ز آن زلف.گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این اتش جانسوز تو ام
سر خوش از آه و غم و درد شب و روز تو ام
باز اگر بوی مئی هست ز میخانه ی توست
باز اگر آب حیاتی است ز پیمانه ی توست
باز اگر راحت جانی بود افسانه ی توست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه ی توست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه ی تو
عاقلان بیهده خندند به دیوانه ی تو
نقد جان گرچه بود قسمت پیمانه ی تو
آه از آن.که نشد مست ز میخانه ی تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق!
آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق؟
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17:52 توسط حمید
این ادرس جدید وبلاگمه.